در حاشيه اهانت هاي اخير به رئيسجمهور مطرح مي شود
بد اخلاقي هاي زودهنگام انتخاباتي
در حالي كه هنوز قريب به يك سال تا انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري اسلامي ايران باقي مانده، سيل انتقادها به دولت نهم و به ويژه شخص رئيس جمهور از جانب گروهها و جريانهاي مخالف دولت آغاز شده است. اين كه چرا اين روزها انتقاد به دولت نهم كه در برخي مواقع بوي اهانت و تخريب از آن استشمام ميشود، شدت گرفته، مسالهاي است قابل تامل كه در اين مقال به آن ميپردازيم.
از خرداد 1384 تا تير ؛1387 از انتقاد تا تخريب
روزهاي پاياني خرداد 1384 بعد از ورود محمود احمدينژاد به دور دوم انتخابات رياست جمهوري، پخش شايعات بي مبنا واهانتهاي مشمئز كننده، متوجه شهردار آن روز تهران شد. اين شايعات و اتهامها حتي در مناظره تلويزيوني نمايندگان دو كانديداي راه يافته، نيز بيان شد.
«مشكل احمدينژاد در چهرهاش است ك به رئيس جمهوري نميخورد...»، «در صورت انتخاب احمدينژاد، در اماكن عمومي مثل پيادهروهاي خيابانها، بين زنان و مردان، ديوار يا چادر كشيده خواهد شد...» و... . اين شايعات پس از پيروزي وي در انتخابات رياست جمهوري شدت بيشتري يافت.جناحها و احزاب مخالف دولت، اين بار شديدتر از قبل نوك پيكان اتهامها و انتقادهاي غير منصفانه خود را متوجه احمدينژاد كردند. البته نبايد از برخي انتقادهاي سازنده عدهاي از منتقدان نيز غافل شد، اما اين انتقادهاي سازنده در برابر سيل عظيم اهانتها و فرافكنيهاي موجود، قطعا ناچيز به شمار ميآمد. برخي از مطبوعات نيز همگام با اين سيل تهاجمات، دولت را آماج انتقادهاي غير منصفانه و بعضا مغرضانه خود قرار دادند. اين رويه غير اخلاقي از سوي رييس جمهور كه معمولا در برابر اين انتقادها سكوت پيشه ميكرد، مورد نكوهش قرار گرفت. رهبر معظم انقلاب نيز ضمن ابراز نارضايتي از افزايش روند هجمهها به دولت در رسانهها، از بيانصافي و لجن پراكني برخي مطبوعات به شدت گلايه كرده و فرمودند: «چندي پيش رئيس جمهور محترم از مطبوعات گله كرد كه بدگويي ميكنند، بد دهني ميكنند، لجن پراكني ميكنند و بعضي از مطبوعات نه اينكه انتقاد ميكنند- انتقاد ايرادي ندارد-، بي انصافي ميكنند.»
روند اهانت به رييس جمهور همچنان ادامه يافت. اين بار دايره اهانت مخالفان، فقط به «بدگويي» و يا «لجن پراكني» برخي مطبوعات و افراد محدود نماند، بلكه حتي شامل اهانت مسقيم به خود رئيس جمهور هم شد. جريان به آتش كشيده شدن تصوير احمدينژاد در دانشگاه امير كبير توسط عدهاي افراطي مدعي اخلاق مداري با واكنش منطقي و پاسخ تحسين برانگيز رييس جمهور مواجه شد. احمدينژاد در پاسخ به معترضان كه در حضور وي تصويرش را به آتش كشيدند، خاطر نشان كرد: «افتخار امثال بنده سوختن در راه ملت است؛ چرا كه پيشتر از ما پيشگامان ما در راه رسيدن به آرمانهاي اين ملت، جانشان و تنشان را به سوختن دادند و بدانيد اگر هزار بار در راه آرمانهاي اين ملت، همه وجودم بسوزد، يك سانتي متر از آرمانها عقب نشيني نخواهم كرد.» در يك ماه گذشته نيز روند اهانت به رئيس جمهور وارد فاز جديدي شد تا مشخص شود در فاصله يك سال مانده به انتخابات رياست جمهور، چه اهداف و رويكردهاي پيدا و پنهاني در راستاي زمينگير شدن دولت نهم از سوي مخالفان دكتر احمدينژاد اتخاذ شده است.
روزنامه به اصطلاح اصولگرا در خط مقدم تخريب
انتقادهاي بعضا اهانت آميز مخالفان دولت، تنها شامل جريان به اصطلاح اصلاح طلب نميباشد، بلكه اين روند در پارهاي مواقع از سوي افراد و رسانههايي اتخاذ شده است كه داعيه اصولگرايي دارند. نمونه بارز اين رسانهها، نشريهاي بود كه گفته ميشود در كنار چند نشريه ديگر، از يكي از كانديداهاي رياست جمهوري آينده، حمايت مالي و فكري ميشود. اين نشريه، روند تند انتقادي خود را از حدود يكسال قبل بر ضد دولت نهم آغاز كرد، و در اول تيرماه سال جاري به اوج خود رساند. ويژه نامه نشريه مذكور كه به مناسبت «سوم تير» انتشار يافته بود، انواع هتاكيها و به تعبير رهبر معظم انقلاب، «لجن پراكنيها» بر ضد دولت را شامل ميشد. شدت اهانت اين ويژه نامه به حدي بود كه شوراي نظارت بر مطبوعات، ناگزير از چاپ و انتشار آن جلوگيري كرد. در صفحه اول اين ويژه نامه با تيتر جنجال برانگيز «بي پولي در سالهاي پرپولي» تصويري كشيده شده كه به نوعي شعار منتسب به رئيس جمهور مبني بر «پول نفت بر سر سفره مردم» به چالش كشيده و در آمدهاي كلان نفتي را بي حاصل براي مردم تلقي كرده بود. اما آنچه موجب تعطيلي فعاليت اين نشريه شد، نه اين تيتر و تصوير، بلكه عكسي جنجالي و اهانت آميز از رئيس جمهور بود. اين عكس كه در كنار تيتر «من و مافيا» به تصوير كشيده شده بود اهانتي آشكار به دكتر محمود احمدينژاد به شمار ميآمد. در كنار اين مسائل، چاپ مقالاتي از قبيل «دولت دور برگردان»، «يادگاريهاي احمدينژاد در پايتخت» و...، نه تنها انتقادهاي تند و بعضا مغرضانهاي را متوجه دولت نمود بلكه بسياري از عقايد و عملكردهاي دولت نيز به تمسخر گرفته شد. گفته ميشود اين ويژه نامه توسط عدهاي مدعي اصلاح طلبي تهيه و تنظيم شده بود اما اين كه چطور در يك روزنامه مدعي اصولگرايي به چاپ رسيد، از جمله معماهايي است كه گذر زمان پاسخ آن را مشخص خواهد نمود.
روزنامه شيخ اصلاحات و اهانتهاي مكرر به دولت
حجهالاسلام مهدي كروبي به شيخ اصلاحات معروف است. اما اين شيخ اصلاحات كه در ايام انتخابات رياست جمهوري به شدت از دست همفكران سابق خويش كلهمند بود، حساب خود را از مجموعه اصلاح طلبي جدا كرد و به تاسيس حزبي مستقل به نام «اعتماد ملي» كه البته رويكردي اصلاح طلبانه مستقل از ساير احزاب دوم خردادي دارد، روي آورد. اين حزب همزمان با تأسيس، دست به انتشار روزنامهاي با همين نام زد. اين روزنامه اما در چند مرحله با چاپ مقالاتي بحثانگيز، حتي انتقاد شخص كروبي را نيز متوجه خود ديد. اوج اين مساله به مقالهاي به قلم يكي از نويسندگان اين روزنامه بر ميگردد. نويسنده مقاله كه خود را قبلا «جوجه اردك زشت» ناميده بود، در مقالهاي اهانت آميز، مردم را «دلفينهاي گرسنهاي» خواند كه منتظر دريافت غذا از صاحبشان هستند. اين مقاله كه در صدد به اصطلاح نقد سفرهاي استاني دولت بود، به طرز اهانت آميزي اين سفرها را مورد تمسخر قرار داده و به حدي اهانت آميز بود كه شيخ اصلاحات را مجبور به عذرخواهي از دولت و ملت كرد. وي همچنين به دست اندركاران نشريه اخطار داد كه هر چه زودتر در روند اين روزنامه تجديد نظر كنند. مسؤولان نشريه تذكر كروبي را جدي نگرفتند تا اين كه با چاپ مقالهاي تند و اهانت آميز از رسول منتجب نيا- قائم مقام حزب اعتماد ملي- اينبار صاحب امتياز خود را كه اتفاقا در سفر عربستان به سر ميبرد، بر آشفته ساختند. منتجب نيا در مقالهاي كه در صفحه 16 اين روزنامه مورخ 11/4/87 با عنوان «چند سوال از رئيس جمهوري» به چاپ رسانده بود، در قالب چند پرسش به شايعاتي اشاره كرد كه بيش از هر چيز اهانت به رئيس جمهور تلقي ميشد. طرح مسائلي از قبيل نبودن امام جماعت در نماز جماعت به اميد امام جماعت شدن ولي عصر (عج)، وجود يك بشقاب و قاشق و چنگال خالي در سر سفره براي امام زمان (ع) و ديگر دروغهاي مشمئز كنندهاي كه ذهن هر شنوندهاي را آزار ميدهد آن هم در مقالهاي از سوي آقاي منتخب نيا، يك تخريب آشكار محسوب ميشد كه با واكنش شديد بسياري از صاحبنظران و حتي همفكران وي همراه شد. سخنگوي حزب اعتماد ملي در موضعي رسمي تصريح كرد اين مقاله يك اظهار نظر شخصي است و موضع رسمي حزب محسوب نميشود. مدير مسوول اين روزنامه نيز ضمن اظهار بي اطلاعي)!( از چاپ مقاله آقاي منتجب نيا به دليل دور بودن از تهران، رسما اعلام كرد: «از چاپ مطلب مورد نظر دفاع نميكنم و آن را مطلبي ميدانم كه در وبلاگ آقاي منتجبنيا نوشته شده بود كه يك سايت شخصي است و چاپ آن در روزنامه كثيرالانتشار با سياستهاي روزنامه اعتماد ملي همخواني ندارد» اما عليرغم برائت جستن مديران روزنامه مزبور، هيچگاه نميتوان رگههايي از خط انتقادهاي غير منصفانه و بعضا مغرضانه اين نشريه نسبت به دولت نهم را انكار كرد؛ واقعيتي كه قطعا نميتواند از منظر و مرآي مديران اين نشريه به دور باشد.
دبير كل سابق و رقيبان قاتل!
«ما با رقيبي مواجهيم كه ميخواهد سر به تن ما نباشد.» اين جمله قصار از زبان دبيركل سابق حزب مشاركت خارج شد. محمدرضا خاتمي در مصاحبهاي نسبتا طولاني با روزنامه اعتماد مورخ 5/4/1387 به اظهار نظرهاي عجيبي روي آورد. وي در جاي جاي مصاحبهاش بر ضرورت بازگشت دوباره برادر بزرگترش به مسند رياست جمهوري به عنوان تنها راه نجات كشور تاكيد كرده است، اما با اين حال اذعان ميكند كه «بازگشت به آقاي خاتمي نوعي عقبگرد است»! او كه برادرش را يك «دموكرات به تمام معنا بر شمرد»، در مورد نتيجه انتخابات آتي رياست جمهوري هم به اظهارنظري شگفت آور دست زد: «اصلا معلوم نيست آقاي احمدينژاد به دور دوم هم برسد»! آقاي دبير كل سابق هيچگاه منبع اطلاعات خود را مشخص ننمود و در بيان علل به دور دوم نرسيدن آقاي احمدينژاد خاطر نشان كرد: «ابزارهاي احمدينژاد زياد است، اما واقعيت زندگي مردم چيز ديگري است. اين ابزارها در اين شرايط زندگي مردم به ضد خودش تبديل ميشود... . آقاي احمدينژاد حتي طرفداران اصلي خود را كه برايش كار ميكردند ديگر از دست داده و نميشود از اين لحاظ خيلي ترديد كرد...» البته آقاي دكتر يكي از خوش شانسيهاي كانديداهاي آينده را وجود رقيبي به نام «محمود احمدينژاد» دانسته است، ولي هرگز اميدوار نيست كه اين خوش شانسي )!( نصيب او و همفكرانش شود. اين اظهارنظر بيش از هر چيز به يك جنگ رواني بر ضد رئيس جمهور شباهت دارد، جنگي رواني كه يك هفته بعد دوست همفكرش در حزب كارگزاران به صورت شديدتر و اهانت آميزتر بر ضد رئيس جمهور و دولت نهم اجرا كرد.
از ديد من، كار آقاي احمدينژاد تمام است!
درست يك هفته پس از مصاحبه جنجالي روزنامه اعتماد ملي با محمدرضا خاتمي، اينبار دست اندركاران اين نشريه به سراغ يكي از سران حزب كارگزاران رفتند تا مانند مصاحبه قبلي، دولت را به زعم خود با چالش مواجه سازند. حسين مرعشي اما بي پرواتر از محمدرضا خاتمي ادعاهايي مطرح كرد كه بيش از هر چيز به يك تصفيه حساب سياسي و خالي كردن عقده دل شباهت داشت. او البته پيش از اين نيز يد طولايي در اهانت به رئيس جمهوري فعلي داشت. ملت ايران هيچگاهگفت و گوي ويژه خبري شبكه دوم صدا و سيما كه با حضور وي به عنوان نماينده آقاي هاشمي رفسنجاني و خوشچهره به عنوان نماينده آقاي احمدينژاد برگزار شده بود را فراموش نخواهند كرد. مرعشي در آن برنامه از عبارت تحقير آميزي در مورد محمود احمدينژاد استفاده كرد كه به اعتقاد بسياري، همان مصاحبه موجب استقبال مردم از دكتر احمدينژاد شد. او البته بعدها در گفتگو با يكي از روزنامهنگاران در ساختمان شركت مهندسي عمران رفسنجان واقع در خيابان كريمخان زند تهران كه دفتر كار وي نيز به شمار ميآيد، به صراحت خود را ليبرال دموكرات مسلمان خواند و تصريح كرد: «ما به عنوان حزب كارگزاران با برداشتي )!( كه از دين، مكتب و تجربه بشري و مباني ديني داريم. به اين نتيجه رسيديم كه اسلام با مشي ليبراليسم سازگاري دارد)!( اين آقاي ليبرال دموكرات مسلمان در يك پيش بيني جالب توجه خاطر نشان كرد: « از ديد من كار آقاي احمدينژاد تمام است»! وي البته در بيان اين مدعا، معتقد است: «همه اصولگرايان از احمدينژاد عبور كردهاند، در آن جبهه من شخص مؤثري نميبينم كه از آقاي احمدينژاد حمايت كند و طرفدار ايشان باشد...» مرعشي هيچگاه توضيح ندارد كه از طريق كدام منبع موثقي به اين تحليل رسيده است كه «همه» اصولگرايان از احمدينژاد عبور كردهاند؟! وي ميافزايد: «... احمدينژاد موقعيت بسيار ضعيفي دارد و در نظرسنجيها فوقالعاده افكار عمومي را از دست داده است! هيچ رئيسجمهوري نبوده كه در گذشته در زمان استقرار در جامعه اين مقدار بييار و ياور و بدون پشتوانه باشد. هميشه رئيسجمهورهاي ما وقتي در قدرت بودند بيش از 55 درصد آرا را در نظرسنجيها داشتند؛ بين 55 تا 70 درصد. آقاي احمدينژاد كمتر از 18 درصد آرا را در نظرسنجيها دارد»!
آقاي سخنگو هرچند مشخص نكرد كه اين نظرسنجيهاي ساختگي را از چه منبعي كشف نموده است، اما در بيسابقهترين اهانت برضد رئيسجمهور، تلويحاً اين دولت را غيروفادار به عقل، خرد، اسلام و ارزشهاي ملي و ديني، ناآشنا به منافع مردم و آيين كشورداري، استفاده كننده، ابزاري از دين، بياعتنا به روحانيت و... قلمداد كرد و در اظهارنظري شگفتآور مدعي شد: «ما به عنوان بخشي از نيروهاي وفادار به انقلاب، نظام و مردم حاضريم در انتخابات از حق خود بگذريم و به رقيب وفادار به عقل، خرد، اسلام و ارزشها ملي و ديني روبياوريم كه اين بساط دولت نهم جمع شود. اين نهايت گذشت)!( يك جناح است. نهايت وفاداري يك جناح به كشور و مردم است. ما حاضريم رقيبي بيايد كه نظرات كارشناسي را بشناسد. واقعاً ديندار باشد نه آنكه دين را ابزار و بازيچه قرار دهد. واقعاً به روحانيت احترام بگزارد نه آنكه از روحانيت بهعنوان ابزار استفاده كند...»
جالب است! آقاي مرعشي از «جمع كردن بساط» دولتي صحبت ميكند كه مورد حمايت خاص و ويژه رهبري است. اكنون روي سخن با كساني است كه بهاصطلاح به تعبير آقاي مرعشي «راست ميانه»اند؛ هرچند مرعشي با زيركي خاص قصد سوءاستفاده از بخشي از نيروهاي اصولگرا را دارد و با اين جمله كه «[مردم] بايد متوجه باشند كه ما براي نجات آنها اين كار را ميكنيم.)!( از نظر ما آقاي احمدينژاد ضربات جبرانناپذيري به اقتصاد زده است. ما به خاطر خودمان به سمت راست ميانه نميرويم.» درصدد است تا بهنوعي بين اصولگرايان اختلاف ايجاد نمايد، اما اصولگرايان هوشيارتر از آنند كه در دام چنين افرادي بيفتند. آقاي مرعشي كه در انتخابات دوم خرداد به همراه حزب متبوعش به ناگاه از حمايت آقاي ناطق نوري دست كشيده و به سمت آقاي خاتمي گرايش يافت، چگونه يكباره به سمت آقاي ناطق و آن چه به تعبير او «راست ميانه» است، گرايش پيدا كرده است؟ قطعاً اصولگرايان، از سياست «موجسواري» حزب كارگزاران آگاهي كامل دارند. آقاي مرعشي نيز اگر به تعبير خود، قصد «نجات مردم» را دارد، بهتر است به جاي جمعكردن بساط دولت، به فكر همفكري و همكاري صميمانه با نظام و دولت برآمده ازآن باشد و به ياد داشته باشد كه در دوران حاكميت كارگزاران و بهويژه مديريت وي بر مسند استانداري كرمان و سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري چه مشكلاتي را همين مردمي متحمل شدهاند كه امروزه وي قصد نجات آنها را دارد! راستي آقاي مرعشي! از كپرنشينان جيرفت و پروژه عظيم هفت باغ هفت آسمان و شركت هواپيمايي ماهان و... چه خبر؟!
بهترين پاسخ را ملت خواهد داد.
محمود احمدينژاد علت همهِ اين بيمهريها در حق خود را در يك كلمه بيان كرده است: «من فكر ميكنم وارد حريم ممنوعه يك مجموعههايي شدهام كه نميدانم اين افراد چگونه مي خواهند فرداي قيامت در رابطه با حرفها و اقداماتشان جواب بدهند؟!» ورود به حريم ممنوعهاي كه مافياي قدرت و ثروت از آن هراسان است. اما در كنار آن نبايد از يك جنگ تبليغاتي كاملاً حسابشده بر ضد دولت نهم در فاصله يكسال مانده به انتخاباتآينده رياستجمهوري بهراحتي گذشت. هرچند در اواخر خرداد 1384 و همزمان با مشخصشدن حضور احمدينژاد در دور دوم انتخابات رياستجمهوري، تخريب و اهانت بهوي فقط كمتر از يكهفته شكل گرفت، ولي اكنون يكسال تا شروع انتخابات، پروژه تخريب و شايعهپراكني آغاز شده است. اين هجمهها، بيگمان براي دلسردي مردم و عدم استقبال آنان از محمود احمدينژاد و بهتعبير آقاي مرعشي «جمعكردن بساط دولت نهم» شكل پذيرفته است. دولت نهم نيز با شكستن برخي تابوها وارد حريم ممنوعه كساني شدهاست كه هيچگونه علاقهاي به پاسخگويي در قبال سوءمديريت چندين ساله خود ندارند. در اين هجمه رسانهاي و تبليغاتي شديد برضد دولت نهم، بهترين پاسخ ممكن، تلاش دوچندان رئيس جمهور و همراهان او براي خدمت خالصانهتر به ملت است. قطعاً گامهاي مؤثر دولت نهم در جهت استيفاي منافع ملي و قطعكردن دست غارتگران بيتالمال، يا بهترين پاسخ از سوي ملت مواجه خواهد شد؛ پاسخي كه بهنظر ميرسد حتي اهانتها و تخريبها و آرزوهاي دستنيافتني منتقدان غيرمنصف را بايكوت خواهد كرد

