جایگاه رییس جمهوری در هزار توی كاخ سفید
در شرایطی كه رقابت مقدماتی برای به دست گرفتن ریاست جمهوری آمریكا به شدت در حال پیگیری است، برخی در پی یافتن پاسخ به این سوال هستند كه واقعیت جایگاه رییس جمهوری در آمریكا چیست؟
روزنامه الخلیج امارات در یادداشتی به قلم سعید محیو كه با عنوان "مملكت سری در كاخ سفید" منتشر شد، نوشت، نتایج مطالعات تاریخی كه نمونه ای از آن به قلم گویل اشینباخ ، منتشر شد نشان می دهد در گذشته ای نه چندان دور سمت ریاست جمهوری در آمریكا تنها یك سمت فرمایشی بود، منصبی كه رییس در آن اختیار و قدرتی نداشت و مدت زمانی به تنهایی و حتی بدون منشی در كاخ سفید مشغول بود؛ در این میان تنها دلخوشی رییس جمهوری این بود كه جایگاهش فراتر و مهم تر از ریاست برهیئت های فدرال است.
سمت ریاست جمهوری در آمریكا تا زمانی كه در سال 1927 اقتصاد این كشور با ركود جدی مواجه شد اهمیت خاصی نداشت اما تحولات این سال سبب شد تا سرنوشت كشور به یك دولت فدرال سپرده شود و همین امر به ناگاه منصب بی اهمیت ریاست جمهوری را به اصلی ترین منصب در آمریكا تبدیل كرد.
در سال 1857 بزرگترین لطف كنگره به رییس جمهوری این بود كه مبلغ كمی بودجه در اختیارش بگذارد تا بتواند یك منشی برای خود استخدام كند اما در سال 1957 رییس جمهوری به یكباره در راس یك بروكراسی عظیم با سه میلیون جمعیت قرارگرفت. به نظر می رسد این اتفاق برای رییس خوش یمن بود اما در مقابل باید هر روز تصمیمات سختی اتخاذ می كرد و این امر كار را برای او دشوار كرده بود.
وظیفه جدیداقتضا می كرد تا پای برخی چهره ها به عنوان مشاور معاون و وزیر به كاخ سفید باز شود ، چهره هایی كه با ورود خود به جرگه تصمیم گیری كشور باردیگر رییس را به مجری سیاست های خود تبدیل كردند و در حقیقت خود را به عنوان رییس ء رئیس كشور تحمیل كردند، در این میان اگر رییس جمهوری كوچك ترین تخلفی از دستورات روسای خود داشت سند پایان عمر خود را امضاء می زد، چنانچه در تاریخ آمریكا ترورهای زیادی جان ریاست جمهوری های متعدد را گرفت كه مروری به تاریخ كاخ سفید از دوره ابراهام لینكلن تا جان اف كندی این واقعیت را به خوبی آشكار می سازد.
درچنین شرایطی این سوال مطرح می شود كه روسای رییس جمهوری آمریكا چه افراد یا گروههایی هستند؟ روسای رییس جمهوری در آمریكا تنها اربابان اقتصادی بزرگ كه هدایت مالی تبلیغات انتخاباتی كاخ سفید یا كنگره را بدست دارند نیستند بلكه در این میان سازمان های سری قدرتمندی فعالند كه رییس جمهوری در نگاه آنها چون اسباب بازی در دست كودكان است.
ریاست جمهوری جرج بوش نمونه ای بارز از این نوع ریاست بر كاخ سفید است زیرا قدرت واقعی در دست دیك چنی است كه در ظاهر معاون رییس جمهوری است اما در واقع كلید تصمیم گیری های اساسی چه در سیاست داخلی و چه خارجی در دستان او و نزدیكان اوست كه به نومحافظه كاران مشهورند.
به نظر می رسد تعبیر نومحافظه كار برای چنی و نزدیكانش که برگرفته از تعبیر اردینگ كریستول، در سال 1983 است چیزی جز یك تعبیر گمراه كننده نیست زیرا این گروه نه محافظه كارند و نه نو طلب بلكه از اعضای باندی پیچیده هستند كه رویكردهای سیاسی خود را از اندیشه های لیو اشتراوس، فیلسوف یهودی آلمانی وام گیری كرده اند.
اندیشه اشتراوس مبتنی است بر برخی امور كه نمونه هایی از آن در پی می آید:
1- در لیبرال دموكراسی نوین ضعف هایی دیده می شود كه اگر برای ترمیم آن اقدام نشود تمام فرهنگ غرب رو به نابودی می رود.
2- اغلب انسانها قادر به وفق دادن خود با حقایق پیچیده هستی نیستند درنتیجه باید به آنان دروغ تلقین كرد تا بتوانند بر این مشكل فائق آیند .
پیروان اندیشه اشتراوس در انتخابات سال 2000 آمریكا، كاخ سفید را در دست گرفتند تا بر اساس اندیشه این فیلسوف یهودی، مردم آمریكا و جهان را در برابر اطلاعات جعلی و غیر واقعی قرار دهند و از این طریق ضمن تسلط بر كلیساها با به پیش كشیدن هدفمند بهانه هایی چون مبارزه با گمراهی و تروریسم در بخش های مختلف جهان اسلام جنگ هایی را به راه بیندازند. اما اینكه نقش رییس جمهوری در تمام آنچه در این مدت اتفاق افتاد چیست؟ سوالی است كه پاسخ آن را حتی شخص بوش هم نمی داند.
سمت ریاست جمهوری در آمریكا تا زمانی كه در سال 1927 اقتصاد این كشور با ركود جدی مواجه شد اهمیت خاصی نداشت اما تحولات این سال سبب شد تا سرنوشت كشور به یك دولت فدرال سپرده شود و همین امر به ناگاه منصب بی اهمیت ریاست جمهوری را به اصلی ترین منصب در آمریكا تبدیل كرد.
در سال 1857 بزرگترین لطف كنگره به رییس جمهوری این بود كه مبلغ كمی بودجه در اختیارش بگذارد تا بتواند یك منشی برای خود استخدام كند اما در سال 1957 رییس جمهوری به یكباره در راس یك بروكراسی عظیم با سه میلیون جمعیت قرارگرفت. به نظر می رسد این اتفاق برای رییس خوش یمن بود اما در مقابل باید هر روز تصمیمات سختی اتخاذ می كرد و این امر كار را برای او دشوار كرده بود.
وظیفه جدیداقتضا می كرد تا پای برخی چهره ها به عنوان مشاور معاون و وزیر به كاخ سفید باز شود ، چهره هایی كه با ورود خود به جرگه تصمیم گیری كشور باردیگر رییس را به مجری سیاست های خود تبدیل كردند و در حقیقت خود را به عنوان رییس ء رئیس كشور تحمیل كردند، در این میان اگر رییس جمهوری كوچك ترین تخلفی از دستورات روسای خود داشت سند پایان عمر خود را امضاء می زد، چنانچه در تاریخ آمریكا ترورهای زیادی جان ریاست جمهوری های متعدد را گرفت كه مروری به تاریخ كاخ سفید از دوره ابراهام لینكلن تا جان اف كندی این واقعیت را به خوبی آشكار می سازد.
درچنین شرایطی این سوال مطرح می شود كه روسای رییس جمهوری آمریكا چه افراد یا گروههایی هستند؟ روسای رییس جمهوری در آمریكا تنها اربابان اقتصادی بزرگ كه هدایت مالی تبلیغات انتخاباتی كاخ سفید یا كنگره را بدست دارند نیستند بلكه در این میان سازمان های سری قدرتمندی فعالند كه رییس جمهوری در نگاه آنها چون اسباب بازی در دست كودكان است.
ریاست جمهوری جرج بوش نمونه ای بارز از این نوع ریاست بر كاخ سفید است زیرا قدرت واقعی در دست دیك چنی است كه در ظاهر معاون رییس جمهوری است اما در واقع كلید تصمیم گیری های اساسی چه در سیاست داخلی و چه خارجی در دستان او و نزدیكان اوست كه به نومحافظه كاران مشهورند.
به نظر می رسد تعبیر نومحافظه كار برای چنی و نزدیكانش که برگرفته از تعبیر اردینگ كریستول، در سال 1983 است چیزی جز یك تعبیر گمراه كننده نیست زیرا این گروه نه محافظه كارند و نه نو طلب بلكه از اعضای باندی پیچیده هستند كه رویكردهای سیاسی خود را از اندیشه های لیو اشتراوس، فیلسوف یهودی آلمانی وام گیری كرده اند.
اندیشه اشتراوس مبتنی است بر برخی امور كه نمونه هایی از آن در پی می آید:
1- در لیبرال دموكراسی نوین ضعف هایی دیده می شود كه اگر برای ترمیم آن اقدام نشود تمام فرهنگ غرب رو به نابودی می رود.
2- اغلب انسانها قادر به وفق دادن خود با حقایق پیچیده هستی نیستند درنتیجه باید به آنان دروغ تلقین كرد تا بتوانند بر این مشكل فائق آیند .
پیروان اندیشه اشتراوس در انتخابات سال 2000 آمریكا، كاخ سفید را در دست گرفتند تا بر اساس اندیشه این فیلسوف یهودی، مردم آمریكا و جهان را در برابر اطلاعات جعلی و غیر واقعی قرار دهند و از این طریق ضمن تسلط بر كلیساها با به پیش كشیدن هدفمند بهانه هایی چون مبارزه با گمراهی و تروریسم در بخش های مختلف جهان اسلام جنگ هایی را به راه بیندازند. اما اینكه نقش رییس جمهوری در تمام آنچه در این مدت اتفاق افتاد چیست؟ سوالی است كه پاسخ آن را حتی شخص بوش هم نمی داند.
+ نوشته شده توسط میثم جعفری در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387 و ساعت
12:46 |

